<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://kolbehsetareh.loxblog.com</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com</link>
<description>ستاره باران می کند کلبه ستاره</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>خوانش و نقد شعر</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/خوانش-و-نقد-شعر</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/خوانش-و-نقد-شعر</guid>

<description><![CDATA[
سیاوش نام درخت استاثری از لهراسب زنگنه
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;خوانش و نقد شعر
شعر &laquo;خاطر تو&raquo; از کتاب &laquo;دست سایه&zwnj;ام سرد است&raquo; از علیرضا ایمانی&zwnj;فر شاعری از اهواز
&laquo;خاطرتو&raquo;
به خاطر حوا به جستجوی آدم گشتم آن را نیافتم!آدم و حوا، آدم بودن، تداعی معانی، شاعر جهان و پدیده&zwnj;های پیرامون را بدون واسطه و صادقانه می&zwnj;بینند و با آنها صمیمی است احساس بغایت شریف که آرزو دارد تا دیگر آدمیان هم اندکی مثل آدم زندگی کنند شاعر در سه سطر شعر با ایجاز و با سود بردن از واژه آدم در تداعی دیگری با آدم و حوا اندیشه&zwnj;ای انسان مدار را می&zwnj;سراید که آدمی بی&zwnj;اختیار به مولوی فکر می&zwnj;کند که هفتصد سال پیش از این سروده بود: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست/ شاعر خیلی هوشمندانه آدم اجدادی ما را با کلمه آدم به مثابه انسان نوعی تطبیق می&zwnj;دهد بدون آنکه بازی زبانی بکند بلکه یک مفهوم را در شعر جاری می&zwnj;کند که در دستور ادب کلاسیک به آن جناس تام می&zwnj;گویند شاعر در سه سطر و موجز اندیشه&zwnj;ای فلسفی را به ما یاد می&zwnj;آورد و آدم بودن را به ما گوشزد می&zwnj;کند.شعر &laquo;سیل&raquo; از کتاب &laquo;شب را به اول برگردان&raquo; از علیرضا ایمانی&zwnj;فر که یک سال بعد از کتاب دست سایه&zwnj;ام سرد است و در سال ۱۳۹۸ منتشر شد. شاعر در این کتاب دوم خود در سروده&zwnj;هایش اِلمان&zwnj;ها و نماد&zwnj;ها در طبیعت را به کار می&zwnj;گیرد، و اندکی با سروده&zwnj;های کتاب پیشین ایشان متفاوت&zwnj;اند.
&laquo;سیل&raquo;
خانه رودعصب شد رودخانه آب می&zwnj;طلبد برای زندگیاین شعر هم همچون دیگر اشعار ایمانی&zwnj;فر در سه یا چهار سطر و در حد ایجاز سروده شده است. که کاری متفاوت با کتاب آغازین است که شاعر نماد&zwnj;های طبیعت را به شعر خود مهمان کرده و از خورشید و زمین و کوه و ماه و درخت مدد می&zwnj;جوید فردوسی هم در هزاره&zwnj;ی پیش از سیل و خروش و غضب رودخانه گفته بود و به ما گوشزد کرد که بستر رود، خانه&zwnj;ی رود است. آن را خراب نکنیم زیرا طبیعت بر ما خشم می&zwnj;گیرد و خانه ما را خراب می&zwnj;کند. شاعر خواسته به ما بگوید که تکنولوژی و قدرت طلبی آدمی موجب تخریب و نابودی محیط زیست و طبیعت شده و عرصه را بر زندگی تنگ کرده است.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد شعری اثر علیرضا ایمانی‌فر</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نقد-شعری-اثر-علیرضا-ایمانیفر</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نقد-شعری-اثر-علیرضا-ایمانیفر</guid>

<description><![CDATA[
نقد شعری&nbsp;از علیرضا ایمانی&zwnj;فر در کتاب&nbsp;از جنوب گریه ها- جلد پنجم
این کتاب در سال 1397 به کوشش شهرام فروغی مهر در نشر کتاب هرمز به چاپ رسید.
&nbsp;
&nbsp;
با کدام کلام توصیقل بدهمدل زنگ زده&zwnj;ام رامگر دل&zwnj;ها هم زنگ می&zwnj;زنند؟
شعرهایی با عباراتی کوتاه که بی&zwnj;شباهت به برخی کاریکلماتورها نیستند و یا سه&zwnj;گانی&zwnj;ها. اما غیر از بیان حسّی شخصی و دغدغه&zwnj;های فردی که عشق را به چالش می&zwnj;کشند و ایجاد نوعی بازی زبانی که شعر را لوس می&zwnj;کند. انگار شاعر خواسته که با ردیف کردن واژگان و سطوری که معنایی را می&zwnj;رسانند، جملاتی قصار را جایگزین شعر نماید. در حالی که یکی از مؤلفه&zwnj;های بنیادین خود را که تخیّل است، گم کرده که شعر را از امر والا و زیبایی دور می&zwnj;کند.
نقد از: لهراسب زنگنه]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد شعر آتش بازی اثر علیرضا ایمانی‌فر</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نقد-شعر-آتش-بازی-اثر-علیرضا-ایمانیفر</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نقد-شعر-آتش-بازی-اثر-علیرضا-ایمانیفر</guid>

<description><![CDATA[
نقد شعر &laquo;آتش بازی&raquo; اثر علیرضا ایمانی&zwnj;فر در کتاب&nbsp;از جنوب گریه ها- جلد پنجم
این کتاب در سال 1397 به کوشش شهرام فروغی مهر در نشر کتاب هرمز به چاپ رسید.
&nbsp;
در آتش&zwnj;بازی عشق تو / قلبم را / به آتش کشیدم!عشق و انعکاس مستقیم آن در زمینه&zwnj;ی رمانتیک عبارت&zwnj;های کوتاه، تأثرات رقیق عاشقانه را که در هاله&zwnj;ای از دغدغه&zwnj;های فردی پیچیده شده، به عرصه&zwnj;ی ترکتازی احساساتی شخصی و گذرا بدل نموده است که شاعر به قصد برجسته نمایی همان احساسات، مونولوگ&zwnj;های تک صدا را در کنار هم مجموع نموده است. در این میان اما بازی با مفاهیم کلان همچون عشق، به مثابه محوری&zwnj;ترین مؤلفه که در شعرها حضوری گسترده دارد&zwnj;، همچنان در سطح واژه&zwnj;ها غوطه&zwnj;ور مانده است و توانایی نقب زدن به لایه&zwnj;های معنایی و بازتاب سطح تازه&zwnj;ای از عشق را ندارد.
نقد از : خانم افسانه نجومی]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد شعر خاموشی یار اثر علیرضا ایمانی‌فر</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نقد-شعر-خاموشی-یار-اثر-علیرضا-ایمانیفر</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نقد-شعر-خاموشی-یار-اثر-علیرضا-ایمانیفر</guid>

<description><![CDATA[
نقد شعر &laquo;خاموشی یار&raquo; اثر علیرضا ایمانی&zwnj;فر در کتاب از جنوب گریه ها- جلد دوم
این کتاب در سال 1397 به کوشش شهرام فروغی مهر در نشر کتاب هرمز به چاپ رسید.
&nbsp;
سکوت در تو/ مرا به نابودی کشاند/ ای مــاه! (علیرضا ایمانی&zwnj;فر/شعر7)
اگر دوست شاعرمان مثلا به جای ماه، سنگ یا موجود بی&zwnj;جان دیگری را مخاطب قرار می&zwnj;داد و از سکوت او سخن می&zwnj;گفت، قابل قبول&zwnj;تر بود تا از ماه، چرا که ماه حرکت می&zwnj;کند، کم و زیاد می&zwnj;شود، کوچک و بزرگ می&zwnj;شود. پشت ابرها می&zwnj;رود و بیرون می&zwnj;آید. جنبش و حرکت دارد. جا به جا می&zwnj;شود. اینها نقیضه&zwnj;ی سکوت هستند. اینها صدا هستند حتما صدای ماه شنیدنی است که ظریفی می&zwnj;گوید:ماه، پاورچین پاورچین... یا سهراب می&zwnj;گوید: در نمازم جریان دارد ماه...، البته بایدتوجه داشت که سکوت با سکون در مورد ماه، در ماهیت، یکی است.
نقد از :&nbsp;آقای مسعود علیزاده]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دختری که از مادرش اجازه‌ی زنا گرفت!!</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/دختری-که-از-مادرش-اجازهی-زنا-گرفت</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/دختری-که-از-مادرش-اجازهی-زنا-گرفت</guid>

<description><![CDATA[

دختر جوانی از مادرش خواست تا او را به فاحشگی (زنا) اجازه دهد!!
&nbsp;&nbsp;
مادر آگاه در صدد نصیحت دخترش برآمد چرا که این خواسته، از نظر اجتماعی امری ننگین و از نظر دینی نیز حرام بود و این کار چنین شخصی را هر چند که دارای زیبایی و ثروت باشد، از جامعه ساقط می&zwnj;گرداند.
اما دختر بر رأی خود پافشاری نمود.
چه می&zwnj;پنداری؟ مادر با اصرار دخترش چه کار کند&hellip;؟!
مادر با اصرار دخترش موافقت کرد اما به چند شرط؛ اگر در این شرطهای مادر پیروز شد، پس اختیارش در دست خودش می&zwnj;باشد..
شرط اوّل مادر این بود که از دخترش خواست صبحگاه در جلوی قصر حاکم بایستد و هنگامی که حاکم از قصر خارج می&zwnj;شود و از جلویش می&zwnj;گذرد، خود را بر زمین بیندازد؛ گویا که بیهوش شده است و سپس بنگرد که چه چیزی برایش رخ می&zwnj;دهد.
دختر شرط مادر را پذیرفت تا ببیند چه می&zwnj;شود.. او صبح روز بعد جلوی قصر حاکم رفت و هنگامی که حاکم بیرون شد، خود را به بیهوشی زد و به زمین انداخت. ناگهان حاکم به سویش شتافت و او را از زمین بلند کرد و همه با اهتمام زیاد دور و برش جمع شدند.
دختر جوان تظاهر کرد که به هوش آمده است و از حاکم سپاسگزاری نمود و شتابان از آن&zwnj;جا دور شد تا به مادرش خبر دهد که در امتحان اوّل پیروز شده است و امتحان دوم چه باشد&hellip; مادرش به او گفت: فردا هم باید به همان&zwnj;جا بروی و این نمایشت را به هنگام خروج حاکم که از پیشت می&zwnj;گذرد، اجرا کنی. دختر چنین کرد، اما نتیجه&zwnj;اش با نتیجه&zwnj;ی دیروزی فرق می&zwnj;کرد؛ این بار حاکم به سویش نرفت، بلکه وزیر رفت و او را از زمین بلند کرد و دور و برش برخی از محافظان جمع شدند و حاکم اصلاً به وی توجهی نکرد!!
دختر باز چنین وانمود کرد که به هوش آمده و از وزیر تشکر کرد و رفت تا واقعه&zwnj;ی امتحان دوم را به مادرش خبر دهد. باز از مادرش نسبت به امتحان سوم پرسید و جواب مادر همین بود که فردا هم باید به هنگام خروج حاکم چنین کنی.
روز بعد هم دختر چنین کرد و هنگامی که خود را بر زمین انداخت، فرمانده محافظان آمد و او را از راه کنار زد و رهایش نمود و به جز چند نفری هیچ کس نزدیک نیامد و این&zwnj;ها هم زود او را ترک کردند.. دختر به سوی مادر بازگشت و آن&zwnj;چه را پیش آمده بود، با نوعی دلتنگی و حسرت بازگو نمود و از مادرش پرسید: آیا امتحان به پایان رسیده است؟
مادر گفت: نه دخترم! فردا هم از تو می&zwnj;خواهم که چنین کاری را دوباره انجام دهی و در آخر مرا از آن&zwnj;چه اتفاق می&zwnj;افتد با خبر کنی که این آخرین روز امتحان است!
دختر چنان کرد که مادر گفته بود؛ اما این دفعه گریان به نزد مادر آمد که امتحان روز آخر برایش سخت شده بود؛ چرا که کسی به نزدیکش نیامده بود تا او را کمک کند، بلکه برخی او را مسخره کرده بودند و برخی دیگر بد گفته و عده&zwnj;ای با پاهایشان او را کنار زده بودند&hellip;
در این لحظه مادرِ فهمیده به دخترش گفت: عاقبت زنا همین است؛ در ابتدا همه از اشراف، ثروتمندان و&hellip; پیشت می&zwnj;آیند، اما وقتی که چند روزی از آن گذشت، همه از تو متنفر می&zwnj;شوند، بلکه تو را مسخره می&zwnj;کنند. کرامت از دست رفته&zwnj;ات هرگز به تو باز نمی&zwnj;گردد، حتى پست&zwnj;ترین مردم هم تو را به باد مسخره می&zwnj;گیرد؛ با وجود آن هنوز هم می&zwnj;خواهی زنا کنی عزیزم؟!
دخترجوان عقل و هوشش را باز یافت و از مادر فهمیده&zwnj;اش سپاسگزاری کرد و گفت: ممنونم مادرم به این درسی که به من دادی، به خدا قسم که هرگز زنا نخواهم کرد گر چه آسمان و زمین بر سرم فرود آیند؛ چرا که زنا، ذلت، پستی و حقارتی بیش نیست.
موقع الحموتة/ ترجمه: سنت آنلاین]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بیست هزار فرسنگ زیر دریا</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/بیست-هزار-فرسنگ-زیر-دریا</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/بیست-هزار-فرسنگ-زیر-دریا</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
برای دانلود روی عکس کلیک کنید
بیست هزار فرسنگ زیر دریا&nbsp;یا &laquo;بیست هزار فرسنگ زیر دریاها&raquo; (به&nbsp;فرانسوی:&nbsp;Vingt mille lieues sous les mers) داستانی نوشته&nbsp;ژول ورن&nbsp;نویسنده&nbsp;علمی-تخیلی&nbsp;فرانسوی است.
در طول سال ۱۸۶۶، کشتی&zwnj;هایی از ملیت&zwnj;های مختلف متوجه موجود ناشناسی می&zwnj;شوند، که در اعماق آب&zwnj;ها زندگی می&zwnj;کند. عده&zwnj;ای گمان می&zwnj;کنند او یک کوسه بزرگ است، اما عدهٔ دیگری معتقدند که او نوعی هیولای دریایی ناشناخته&zwnj;است. اما کمتر کسی می&zwnj;تواند تصورش را بکند، که آن موجود، وسیله&zwnj;ای&zwnj;ست ساخته دست بشر. پروفسور &laquo;آروناکس&raquo; به همراه &laquo;ندلند&raquo; که صیاد نهنگ است، و یک دوست دیگر، با یک کشتی تحقیقاتی به جستجوی این هیولای زیر آب می&zwnj;روند. اما کشتی در اثر برخورد با آن موجود آسیب می&zwnj;بیند و پروفسور &laquo;آروناکس&raquo; و همراهانش، از یک زیردریایی سر درمی&zwnj;آورند. چیزی که تا کنون مانندش را ندیده و حتی تصورش را هم نکرده&zwnj;اند. آن&zwnj;ها با&nbsp;ناتیلوس&nbsp;سفر می&zwnj;کنند و شگفتی&zwnj;های دنیای آب را می&zwnj;بینند، و در همین حین با کاپیتان &laquo;نمو&raquo;، ناخدا و مالک&nbsp;ناتیلوس&nbsp;آشنا می&zwnj;شوند. پروفسور در عین حال که کاپیتان را تحسین می&zwnj;کند، اخلاقیات او را رد می&zwnj;کند، و فکر می&zwnj;کند برخورد او با مسائل دنیا درست نیست. پروفسور و همراهانش متوجه می&zwnj;شوند، چون از راز&nbsp;کاپیتان نیمو&nbsp;آگاه گشته&zwnj;اند، در واقع در&nbsp;ناتیلوس&nbsp;اسیر هستند و دیگر نمی&zwnj;توانند به دنیای روی آب بازگردند، اما آن&zwnj;ها حاضر نیستند، تا آخر عمر در ناتیلوس بمانند آن&zwnj;ها تلاش زیادی برای فرار از ناتیلوس می&zwnj;کنند اما موفق نمی&zwnj;شوند، فرار از ناتیلوس، غیرممکن است. کاپیتان نیمو خیلی از چیزهایی که در&nbsp;افسانه&zwnj;ها&nbsp;آمده بود را در زیردریا به آن&zwnj;ها نشان می&zwnj;دهد. در این داستان کاپیتان نیمو را بیشتر از&nbsp;زاویه دید&nbsp;و قضاوت پروفسور &laquo;آروناکس&raquo; و همراهانش می&zwnj;بینیم. آن&zwnj;ها&nbsp;کاپیتان نیمو&nbsp;را مردی کمابیش دیوانه و دنیا گریز می&zwnj;یابند که چون یکی از کشورهای اروپایی خانواده&zwnj;اش را از بین برده، او به دنبال انتقام است به همین دلیل کشتی&zwnj;های روی آب را غرق می&zwnj;کند تا انتقام خود و خانواده خود را بگیرد. این مسایل باعث شده بود تا مردم فکر کنند زیر دریایی او یک هیولاست. کرک بمب هم یکی از دوستان ژول ورن بود که به او در پژوهش&zwnj;هایش کمک می&zwnj;کرد. ژول ورن و کرک بمب بعد از سفر با یکدیگر به جستجوهای دیگر در مورد موجودات فضایی پرداختند. در سال ۱۹۵۴ نسخه سینمایی این کتاب توسط ریچارد فلیشر کارگردان سرشناس آمریکایی ساخته شد.
&nbsp;فاصله ذکر شده عنوان کتاب (۲۰۰۰۰&nbsp;فرسنگ&nbsp;برابر ۱۱۱۱۲۰ کیلومتر، حدود دو برابر محیط دور کرهٔ زمین) به &laquo;مسافت طی شده&raquo; زیر دریا اشاره دارد و نه به عمق.&nbsp;بیشترین عمق ذکرشده در کتاب ۴ فرسنگ (حدود ۲۲ کیلومتر) است. عنوان &laquo;بیست هزار فرسنگ زیر دریاها&raquo; ترجمهٔ دقیق&zwnj;تر عنوان فرانسوی است، چرا که به&nbsp;هفت دریایی&nbsp;که شخصیت&zwnj;های داستان در آن سفر می&zwnj;کنند اشاره دارد. با این حال بیشتر ترجمه&zwnj;های انگلیسی (و فارسی) از عنوان &laquo;بیست هزار فرسنگ زیر دریا&raquo; استفاده کرده&zwnj;اند.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کتاب ارابه خدایان</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/کتاب-ارابه-خدایان</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/کتاب-ارابه-خدایان</guid>

<description><![CDATA[

ارابهٔ خدایان&nbsp;(نام اصلی:&nbsp;ارابه&zwnj;های خدایان) (به&nbsp;انگلیسی:&nbsp;Chariots of the Gods) نخستین کتاب&nbsp;اِریش فون دِنیکِن (اِریک فون دِنیکِن)، منتشرشده در سال&nbsp;۱۹۶۸&nbsp;است.
&nbsp;
اساس این کتاب بر پایهٔ این فرضیه است که بسیاری از&nbsp;تکنولوژیهای&nbsp;تمدن&zwnj;های باستانی و&nbsp;ادیان&nbsp;برگرفته از مسافران&nbsp;فضایی&nbsp;هستند که به نام&nbsp;خدایان&nbsp;پذیرفته شده&zwnj;اند. به عبارت دیگر، کلمهٔ &laquo;خدایان&raquo; که در کتاب&zwnj;های باستانی و&nbsp;تورات&nbsp;آمده، در واقع موجودات فرازمینی هستند که انسان&zwnj;های آن دوران به آن&zwnj;ها &laquo;خدایان&raquo; می&zwnj;گفتند. در این کتاب، نویسنده به بررسی آثار و نشانه&zwnj;های باقی&zwnj;مانده از مسافران فضایی در میان آثار تاریخی و باستانی و&nbsp;عهد عتیق&nbsp;می&zwnj;پردازد. ترجمه&zwnj;های مختلفی از این کتاب، با فاصلهٔ کمی از انتشار آن، در&nbsp;ایران&nbsp;در سال&zwnj;های مختلف و توسط ناشران و مترجمان مختلف به چاپ رسیده&zwnj;است.&nbsp;از دیگر آثار این نویسنده صاحب نظریه، میتوان به کتاب&lt;خدایان آنسوی فضا&gt; اشاره داشت که در حقیقت ادامه دهنده همان مبانی فکری قبلی او در کتاب ارابه ها می&zwnj;باشد.همچنین فیلمی سینمایی از روی کتاب او&lt;ارابه های خدایان&gt; ساخته و پرداخته شده است. وی در کتاب خدایان آنسوی فضا سعی در بسط و توسعه مبانی فکری خود داشته است.مباحث جدیدی [درزمان خود]که بر پایه داده های جدید کامپوترها بوده و باورهای او را تا حد قابل قبولی منطقی و استوار تر مینماید.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شازده کوچولو</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/شازده-کوچولو</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/شازده-کوچولو</guid>

<description><![CDATA[

کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپریبرای دانلود روی تصویر کلیک کنید]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اندوه شعری از علی رضا ایمانی فر</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/اندوه-شعری-از-علی-رضا-ایمانی-فر</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/اندوه-شعری-از-علی-رضا-ایمانی-فر</guid>

<description><![CDATA[
لبخندم رادر کاغذيکنار پنجره گذاشتمآن را باد برد!]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نهج البلاغه؛ بخش اول: حمد و ستایش خدا</title>
<link>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نهج-البلاغه-بخش-اول-حمد-و-ستایش-خدا</link>
<guid>https://kolbehsetareh.loxblog.com/نهج-البلاغه-بخش-اول-حمد-و-ستایش-خدا</guid>

<description><![CDATA[
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ.

خداى را سپاس كه گويندگان به عرصه ستايش&zwnj;اش نمى&zwnj;رسند و شماره&zwnj;گران از عهده شمردن نعمت&zwnj;هايش بر نيايند و كوشندگان حقّش را ادا نكنند. خدايى كه انديشه&zwnj;هاى بلند او را درك ننمايند، و هوش&zwnj;&zwnj;هاى ژرف به حقيقتش دست نيابند، خدايى كه اوصافش در چهار چوب حدود نگنجد، و به ظرف وصف در نيايد، و در مدار وقت معدود، و مدت محدود قرار نگيرد. با قدرتش خلايق را آفريد، و با رحمتش بادها را وزيدن داد، و اضطراب زمينش را با كوه&zwnj;ها مهار نمود.(ترجمه انصاریان)
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

شرح علامه جعفری:
&laquo;الحمدلله الذي لايبلغ مدحته القائلون&raquo; (سپاس خداي را كه حق ستايشش بالاتر از حد ستايشگران است). مگر آن همه عظمت حيرت&zwnj;انگيز در كاخ مجلل هستي و اين همه امتياز و كمال بيكران در موجودي به نام انسان، چيزي جز گسترش دمي از مشيت بي&zwnj;نهايت او است كه آن را با كلمه&zwnj;ي باش برافروخته&zwnj;است؟ مگر بساط رازدار كائنات با آن قوانين و استحكام بنياد، و نوع انساني با آن هوش و استعداد و وجدان و انديشه كه لحظه&zwnj;اي از جريانش جهاني را آباد و يا عالمي را ويران مي&zwnj;سازد، چيزي جز قطره&zwnj;ي ناچيزي از اقيانوس بي&zwnj;پايان قدرت او است؟ از اين رو است كه سپاس و ستايش ما درخور موجوديت ما است نه به شايستگي آن مقام ربوبي.
&laquo;و لايحصي نعمائه العادون&raquo; (نعمتهايش مافوق انديشه شمارشگران است) در گذرگاه&zwnj;هاي متنوع حيات كه نوع انساني از آنها مي&zwnj;گذرد، تا منزل نهايي آن، همه جا خوان نعمت بي&zwnj;دريغش را نهاده مي&zwnj;بيند و آيات رحمت الهي&zwnj;اش را گسترده، حتي آن انديشه و وجدان برين كه از افق اعلاي زندگي به اجزاء و روابط طبيعت كه او را در خود فرو برده&zwnj;اند، مي&zwnj;نگرد و آنها را آيات الهي و نعمتهاي رباني مي&zwnj;بيند، خود نعمت عظمايي است كه آدمي از درك و ستودنش ناتوان است و شمارش آن همه موضوعات و قوانين كه انديشه و وجدان را چنين بينايي نصيب فرموده است، از حد و اندازه بيرون. نخستين مرحله&zwnj;ي به دست آوردن انديشه و وجدان عالي كه چهره&zwnj;ي واقعي هستي را براي انسان روشن بسازد و نعمت بودن اجزاء و روابط آن را با موجوديت آدمي اثبات نمايد، پذيرش آگاهيها و هشياريها است كه از عالي&zwnj;ترين جلوه&zwnj;هاي حيات در وجود آدمي است.مگر نه اينست كه پذيرش و فعاليتهاي آگاهانه با گذشت قرون و اعصار پرده&zwnj;ها را از جلو چشمان آدمي بركنارزده و عظمتهاي بيكران طبيعت را از جهان ذرات گرفته تا كهكشانهاي خيره&zwnj;كننده روشن ساخته است؟ آنگاه اين همه فتوحات و پيشرويهاي بهت&zwnj;انگيز را نخستين گام براي شناخت اين حقيقت تلقي كرده است كه ما با شناخت طبيعت تنها خطوطي را خوانده&zwnj;ايم كه محتوايش ماوراي خوانده&zwnj;هاي ما است. و بالعكس، فرار از هشياريها و آگاهيها بوده است كه عالم هستي را خيال و پندار و قوانينش را خودرو و ستارگان سپهر لاجوردينش را تف سربالائي نام نهاده است!!!كارگاه هستي براي اين دشمنان هشياريها كه زندگي را جز تورم خود طبيعي با لقمه&zwnj;هايي از خوردنيها و جرعه&zwnj;هايي از آشاميدنيها و لذايذي از اشباع غريزه&zwnj;هاي حيواني تفسير مي كنند، چهره&zwnj;اي نشان نخواهد داد كه نعمتي در آن ببينند و در شمارش و سپاس بيانديشند، چنانكه در امتيازات و عظمتهاي روح خويشتن هم كمترين انديشه&zwnj;اي نخواهند داشت. مدتي است بانگ افزايش نامحدود جمعيت و محدوديت مواد غذايي و لوله&zwnj;ها و بدبينيها در افكار مردم فراوان انداخته است. آغاز اين بانگ از مالتوس بوده است. اينان پس از شنيدن اين بانگ وحشتناك به جاي تنظيم منطقي و تعديل مشروع جمعيت و مواد غذائي، به فلسفه&zwnj;گوئيهاي بدبينانه روي آورده و حرص و ولع اقويا را براي انباشتن ذخاير زندگي تشديد كردند. برخي ديگر از جوامع را به هتك ناموس دروازه&zwnj;ي ورودي زندگي (آلت تناسل زن و مرد) وادار ساختند. روي محاسبات مالتوس مي&zwnj;بايست انفجار جمعيت از گرسنگي از خيلي مدتها پيش در كره&zwnj;ي زمين روي داده باشد، نه تنها چنين انفجاري رخ نداده، بلكه طبق كاوشها و بررسيهاي علمي دوران جديد، معلوم شد كه از اغلب مواد كره&zwnj;ي زمين چه از خشكي باشد و چه از دريا، مي&zwnj;توان براي تغذيه&zwnj;ي بشر با اشكال گوناگون استفاده كرد. فعاليتهاي شيميايي در تغيير و تبديل مواد به قدري دامنه&zwnj;دار و متنوع ديده مي&zwnj;شود كه انسان را به اين جرئت وادار مي&zwnj;كند كه بگويد تغذيه انسان در اين كره&zwnj;ي زمين محدوديتي ندارد.از طرف ديگر آيات قرآني بنياد اساسي مواد معيشت مردم را به زمين منحصر نكرده و آسمانها را هم به عنوان منابع روزي (مواد معيشت) معرفي نموده است: قل من يرزقكم من السماوات و الارض، قل الله. (به آنان بگو: كيست كه شما را از آسمانها و زمين روزي مي&zwnj;دهد؟) بگو: الله. اين مضمون در شش آيه از قرآن وارد شده است.به اضافه&zwnj;ي آيات ديگري از قبيل: الم تروا ان الله سخر لكم ما في السماوات و ما في الارض. (آيا نمي&zwnj;بينيد كه خداوند آنچه در آسمانها و زمين است در تسخير (اختيار) شما گذاشته است). كه با صراحت كامل اثبات مي&zwnj;كند كه انسان مي&zwnj;تواند كرات ديگر را هم به اضافه كره&zwnj;ي زمين در اختيار و تصرف خود بگيرد. قحطيها و گرسنگيها ممكن است اين سئوال مطرح شود كه در طول تاريخ قحطيها و گرسنگيها و ساير كمبودهاي غذايي كه موجب مرگ و ميرها بوده است، فراوان ديده مي&zwnj;شود، آيا اين پديده با فوق شمارش بودن نعمتهاي الهي منافاتي ندارد؟ پديده&zwnj;ي قحطيها و گرسنگيها هم مانند ساير ناگواريها به دو نوع عمده تقسيم مي&zwnj;گردد: نوع يكم- به عنوان بلاها و ناگواريهاي اختياري كه به خود انسان چه در حال فردي و چه اجتماعي يا مديريتهاي اجتماعي مستند مي&zwnj;باشد، مسلم است كه اين نوع اختياري از ناگواريها مربوط به تقصير و يا كوتاهيهاي خود انسان است چنانكه در تواريخ بطور فراوان ديده شده است كه مردم به جهت جهل و خودخواهيها و ساير گمراهيها موجبات بدبختي معيشتي خود را فراهم آورده&zwnj;اند. نوع دوم- آن قسمت از بلاها و ناگواريها است كه از اختيار بشر خارج بوده و مربوط به آن قوانين و رويدادهايي طبيعي است كه دور از توانايي و اراده&zwnj;ي انسانها مي&zwnj;باشد، مانند آتش&zwnj;فشانيها و زلزله&zwnj;ها و سيلها و بيماريهاي غير قابل علاج &hellip; اين ناگواريها كه براي فرد يا گروهي از انسانها پيش مي&zwnj;آيد، در حقيقت هشدارهائي است جدي براي نوع انساني كه به نظم و زيبائي طبيعت تكيه نكند و گمان نبرد كه هر چه كه هست از طبيعت و در طبيعت است اين آيه را توجه كنيم: &laquo;و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ماننزله الا بقدر معلوم&raquo;. (هيچ چيزي وجود ندارد مگر اينكه منابع آن پيش ما است و ما از آن جز به اندازه&zwnj;ي معين فرو نمي&zwnj;فرستيم). و اينكه ما طبق دستورات الهي بوسيله&zwnj;ي دانش و بينش وظيفه&zwnj;ي جدي داريم براي برطرف كردن هر گونه ناملايمات و تقويت هر گونه وسيله&zwnj;ي تندرستي و معيشت و پيشرفتهاي گوناگون، براي آن است كه زندگي زندگان به كار و كوشش مستند باشد، نه اينكه زندگي را در يك ليوان آب به گلوي ما بريزند. به اضافه&zwnj;ي اينكه پديده&zwnj;ي مرگ و خاموشي جراغ فروزان زندگي همواره به يكي از دو عامل اساسي وابسته است: عامل يكم- پايان يافتن نيروها و استهلاك عناصر سازنده كالبد مادي انساني عامل دوم- پيدايش موانع ادامه&zwnj;ي حيات مانند بيماريها با انواع گوناگونش و از دست دادن مقاومت در مقابل رويدادهاي طبيعت.به هر حال كسي كه لباس زندگي مي&zwnj;پوشد، از روي جبر روز ديگري بايستي آن لباس را از تن دور كند. از ديدگاه حكمت الهي هيچ فرد و جامعه&zwnj;اي نبايستي لباس زندگي را با اختيار از تن خود دور نمايد. يكي از دو عامل فوق با انواع گوناگون در كمين زندگان منتظر فرارسيدن نوبت عمل مي&zwnj;باشد. خواه بيماري باشد و خواه سقوط سقف بر سر و چه سوختن در آتش باشد و چه مردن با گرسنگي و قحطي. بنابراين ملاحظات، قابل شمارش نبودن نعمتهاي الهي منافاتي با جريان قانون زندگي و مرگ ندارد.
&laquo;و لايؤدّي حقه المجتهدون&raquo; (حق&zwnj;جويان كوشا از اداي حقش ناتوانند) چه كند مشتي خاك درهم پيچيده و امواجي از فعاليتهاي حياتي و رواني كه انسان ناميده مي&zwnj;شود، در مقابل مقام ربوبي احديت كه همه&zwnj;ي جهان هستي با كهكشانهاي پويا و با انسانهاي بي&zwnj;شمارش چيزي جز مشتق كوچكي از يك لحظه&zwnj;ي مشيت او نيست. نيز هر نيروئي كه براي كوشيدن در راه او بسيج شود و هر راهي كه براي وصول به اداي حق او درنورديده شود، جزئي از حق او است كه ادا كردن آن براي انسان امكان&zwnj;ناپذير است. در سه مورد از آيات قراني وارد شده است: &laquo;و ما قدروا الله حق قدره&raquo; (آنان خداوند را به آن طور كه شايسته است، به جاي نياورده&zwnj;اند) به جاي آوردن حق يك حقيقت با دو چيز انجام مي&zwnj;گيرد:1- درك و دريافت و محاسبه&zwnj;ي كامل درباره&zwnj;ي آن حقيقت، اگر اندك ناتواني در درك و دريافت و محاسبه&zwnj;ي يك حقيقت وجود داشته باشد، بدون ترديد حق شناخت آن حقيقت ادا نشده است. بدان جهت كه احاطه&zwnj;ي درك و دريافت و محاسبات ما در باره&zwnj;ي آن مقام شامخ امكان&zwnj;پذير نيست، لذا اداي حق معرفت او براي ما امكان نخواهد داشت. اينست معناي آن جمله كه به پيامبر اكرم (ص) نسبت داده شده است كه ما عرفناك حق معرفتك (خداوندا، ما نمي&zwnj;توانيم معرفتي شايسته&zwnj;ي مقام الهي تو به دست بياوريم).2- به جاي آوردن حق يك حقيقت با نظر به رابطه&zwnj;اي كه ميان انسان و آن حقيقت وجود دارد. در مسئله&zwnj;ي مورد بحث حقيقتي كه اداي حق او مطرح است، خدا است، بدان جهت، كه عظمتهاي الهي بي&zwnj;نهايت است و رابطه&zwnj;ي انسان با خدا، رابطه&zwnj;ي مخلوق با خالقي است كه داراي عظمتهاي بي&zwnj;نهايت مي&zwnj;باشد، و معناي اداي حق چنين خالق، نوعي احاطه بر او و بي&zwnj;نياز شدن از او را دربردارد، لذا اداي حق عملي و عبوديت نهائي درباره&zwnj;ي خدا امكان&zwnj;ناپذير مي&zwnj;باشد. اينست معناي آن جمله كه به پيامبر اكرم نسبت داده شده است كه: ما عبدناك حق عبادتك (و ما نمي&zwnj;توانيم عبادتي شايسته&zwnj;ي مقام او به جاي بياوريم).پس تكليف انسانها در مقابل خدا چيست؟ ممكن است استدلال و بحث و تحليل فوق، انسانها را به نوعي از ياس و نوميدي دچار سازد و بگويند اكنون كه چه نسبت خاك را با عالم پاك! پس بگذاريد بخوريم و بياشاميم و هر چه بتوانيم از لذايذ طبيعي برخوردار شويم و آنگاه رهسپار ديار مرموز خاك گرديم!! اين مطلب به ظاهر ساده و خنده&zwnj;آور، حتي برخي از مغزهائي را كه به بزرگي معرفي شده&zwnj;اند، اشغال نموده، با خويشتن و به ديگران چنين مي&zwnj;گويند كه: ذره&zwnj;ي بي&zwnj;مقداري به نام انسان كجا و موجود برين با داشتن عظمتهاي مافوق بي&zwnj;نهايت و برتر از هر كمال كجا؟! معرفت و پرستش اين ذره&zwnj;ي بي&zwnj;مقدار درباره&zwnj;ي آن مافوق بي&zwnj;نهايت و برتر از هر كمال اگر هم امكان&zwnj;پذير باشد، به چه كار آيد؟!پاسخ اين گونه مسائل را نخست با ورود به صحنه&zwnj;ي دروني خود انسانها مي&zwnj;توان دريافت، مگر اين همه تلاشها و كوششها براي شناخت هزاران نيروها و فعاليتهاي رواني كافي بوده است؟ مگر آن همه تعليم و تربيتها و تمرين و تلقين و تقويتهاي روحي توانسته است حق اعتلاي روح را ادا كند؟ مسلما موفقيت بشري درباره&zwnj;ي شناخت و تنظيم و بهره&zwnj;برداري از خويشتن حتي به دوران ابتدايي رسمي هم نرسيده است با اين حال ضرورتهاي ديناميسم دروني ما هر لحظه ما را به شناخت بيشتر و تنظيم و بهره&zwnj;برداري عاليتر درباره&zwnj;ي خويشتن تحريك مي&zwnj;كند. قرنها است كه از همه&zwnj;ي مراكز علمي دنيا بخوانيد و بيانديشيد تا خود را دريابيد، بلند شده و همگان آن را مي&zwnj;شنوند. اگرچه ما انسانها نمي&zwnj;توانيم حق واقعي خداوندي را ادا كنيم، اما اين مقدار مي&zwnj;توانيم كه با افزايش معرفتهاي ممكن و با گرايشهاي بندگي انساني، از چاه طبيعت و خودپرستي برآئيم و به قله&zwnj;هاي مرتفع و مرتفعتر تكامل گام بگذاريم: تو او نشوي ولي اگر جهد كني راهي به روي از تو تويي برخيزد.
&laquo;الذي لايدركه بُعد الهمم و لايناله غوص الفطن&raquo; (خداوندي كه همتهاي دور پرواز آدميان از درك ذات او و احاطه به مقام شامخش نارسا و حوزه&zwnj;ي اعلاي ربوبيش از نفوذ هشياري هشياران بدور است). محدوديت همتها و هشياريهاي آدميان بار ديگر تاكيد مي&zwnj;شود كه نيروهاي عقلاني و احساسي در هر عظمت و امتيازي كه باشد و هشياري و حدس و قدرت استدلال آدمي هر اندازه هم كه گسترده و نافذ باشد، چون با وسايل مبتني بر كميتها و كيفيتهاي گرفته از قلمرو حس و طبيعت صورت مي&zwnj;گيرد، لذا توانائي راهيابي به آن مقام الهي را نخواهد داشت. اين هم يك قانون كلي است كه تا موضوعي در ديدگاه آدمي برنهاده نشود نه براي رسيدن به آن، به عنوان هدف مي&zwnj;كوشد و نه درصدد آگاهي و هشياري درباره&zwnj;ي آن برمي&zwnj;آيد. از طرف ديگر با برنهاده شدن موضوع در ديدگاه آدمي، همان موضوع با كميتها و كيفيتها و خصوصيات ذهني محدود مي&zwnj;گردد. با نظر به اين دو قانون معرفت، شناخت ما هرگز احاطه به آن موجود برين نخواهد داشت.
&laquo;الذي ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود&raquo; (صفات ذات پاكش به مقياسات و حدود برنيايد و هيچ ترسيم و تصوير مشخصش نسازد. اوصاف جلال و جمالش فراسوي زمان است و ماوراي برهه&zwnj;هاي معدود و مدتهاي محدود). بحثي اجمالي در صفات خداوندي براي بيان نامحدود بودن صفات الهي دو دليل مي&zwnj;توان مطرح كرد:دليل يكم- هر حقيقتي كه براي يك ذات صفت محسوب مي&zwnj;شود، ارزش و عظمت آن حقيقت تابع آن ذات است كه موصوف ناميده مي&zwnj;شود. حركت و تحولي كه صفت انساني است باارزشتر و با عظمت تر از حركت و تحولي است كه صفت يك گياه يا يك حيوان و يا موجود مزبور است. احساس انسان در برابر احساس يك حيوان همان اندازه عالي است كه انسان در برابر حيوان. دليل اين اصل اساسي آن است كه صفت در حقيقت بيان كننده&zwnj;ي چگونگي ذات است. گاهي هم صفت يك ذات جنبه&zwnj;ي معلولي براي آن دارد، و چون ميان علت و معلول رابطه&zwnj;اي وجود دارد كه بوسيله&zwnj;ي آن، توضيح دهنده&zwnj;ي يكديگر مي&zwnj;گردند، قاعده اين است كه صفت تابع موصوف خود باشد. بدان جهت كه ذات پاك خداوندي داراي عظمت و كمال بي&zwnj;نهايت است. اوصاف آن ذات پاك هم از جهت عظمت و كمال بي&zwnj;نهايت و نامحدود مي&zwnj;باشد.دليل دوم- فرض اينكه صفت خداوندي محدود باشد، اين پندار را در دنبال دارد كه قدرت خداوندي محدود است، زيرا بروز يك صفت در يك ذات كشف مي&zwnj;كند كه ذات مفروض قدرت دارا بودن آن صفت را داشته است، حال اگر فرض كنيم مثلا صفت عدالت خداوندي محدود است، چنين نتيجه مي&zwnj;دهد كه خداوند به بيشتر از آن عدالت محدود قدرتي ندارد، در صورتي كه قدرت خداوندي نهايتي ندارد.
اوصاف جلال و جمالش فوق زمان است. چنانكه در مباحث مربوط به زمان ثابت شده است، زمان عبارت است از احساس كششي كه از حركت موجودات طبيعي عيني در ذهن آدمي به وجود مي&zwnj;آيد. در حقيقت زمان حقيقتي است محصول دو قطب عيني و ذهني، لذا اگر يكي از اين دو قطب منفي شود، موضوع زمان نيز منفي مي&zwnj;گردد. پس اگر جهان طبيعت عيني كه اعم از حركت موجودات در طبيعت و اجزاي انسان مي&zwnj;باشد، وجود نداشته باشد، يا انساني نباشد كه با ذهنش كششي براي رويدادها يكي پس از ديگري درك نمايد، زماني مطرح نخواهد بود. (اگرچه خود حركات عيني با قطع نظر از ذهن آدمي واقعيتي است براي خود) و چون اوصاف الهي از مجراي ثقل و بعد فضايي و حركت و تحول طبيعت و ذهن زمان&zwnj;سنج آدمي بالاتر است، لذا پديده&zwnj;ي زمان نمي&zwnj;تواند اوصاف الهي را در مجراي كشش و امتداد قرار بدهد.
&laquo;فطر الخلائق بقدرته و نشر الرياح برحمته و وتّد بالصخور ميدان ارضه&raquo; (با قدرت متعاليش، به مخلوقات هستي بخشيد و بادهاي جانفزا به رحمتش وزيدن گرفت و حركات مضطرب زمين را با نصب كوه&zwnj;هاي سر برافراشته تعديل فرمود). آفرينش هستي با قدرت و اختيار در آفريدن عالم هستي عالم جبري، انگيزه&zwnj;اي براي او نبوده و خود از هر گونه استمداد و مساعدتي بي&zwnj;نياز بوده است. عظمت جهان هستي به هر اندازه و كيفيت هم كه خيره كننده باشد به همان اندازه در برابر قدرت الهي مطرح است كه يك تصور ناچيز در برابر فعاليتهاي بيكران مغز و روح انساني. آيا چنين نيست كه موجي از انديشه&zwnj;ي آدمي مي&zwnj;تواند جهاني را دگرگون كند؟ موجي از انديشه در مقابل دگرگون شدن جهان، از آن جهت به نظر ناچيز مي&zwnj;آيد كه مغز ما همواره بزرگيها و عظمتها را با مقياسات كمي و كيفي در حدود دانسته&zwnj;ها و خواسته&zwnj;هاي خود مي&zwnj;سنجد. اگر بشر با چشم خويش محصولات خيره كننده&zwnj;ي انديشه را نمي&zwnj;ديد، به هيچ وجهي امكان نداشت كه استناد آن محصولات خيره&zwnj;كننده را به انديشه باور نمايد. معمولا بشر وقتي كه كلمه&zwnj;ي قدرت را مي&zwnj;شنود، نوع يا انواعي از نيروها را كه در طبيعت در حال جريان و توليد است مجسم مي&zwnj;سازد، آنگاه ميان قدرت و محصول آن، مطابقتهايي را برقرار مي&zwnj;بيند و در نتيجه مي&zwnj;گويد: اين چه نوع قدرتي است كه دستگاه هستي را بسازد و آن را بگرداند؟! ولي با توجه به مثال انديشه و محصول آن اين تعجب از بين مي&zwnj;رود.
درباره&zwnj;ي عوامل متحرك هوا و بادها مباحث مشروحي صورت گرفته است. قوانين شگفت&zwnj;انگيز در موضوع وزيدن بادها و انواع آنها از مسائل بسيار جالب عالم طبيعت است كه از نظم بسيار عالي حرارت و برودت و قرار گرفتن و در واحدهاي جغرافيائي حكايت مي&zwnj;كند و همچنين نتايج و محصولات حياتي بادها مانند تلقيح، آيات الهي را براي انسانهاي حقيقت&zwnj;جو نمودار مي&zwnj;سازد. موضوع كوه&zwnj;ها و تحول آنها در دوران گوناگون زمين&zwnj;شناسي، يكي ديگر از موضوعات بيان&zwnj;كننده&zwnj;ي نظم عالم طبيعت است كه همواره هشياران را به خود جلب كرده است. گروهي از مردم گمان مي&zwnj;كنند كه بيان منابع اسلامي درباره&zwnj;ي كوه&zwnj;ها مخالف نظريه&zwnj;ي جديد علمي است كه مي&zwnj;گويد: زمين متحرك است، ولي با نظر به كلماتي كه در جمله&zwnj;ي مورد بحث و تحليل به كار رفته است، اين اشتباه برطرف مي&zwnj;شود، زيرا كلمه&zwnj;ي ميدان به معناي اضطراب و سراسيمه&zwnj;گي است. وجود كوه&zwnj;ها در كره&zwnj;ي زمين براي تعديل اضطراب است كه بدون آن زندگي امكان ندارد مانند منظور نمودن ثقل براي اعضاي كشتي اقيانوس پيما كه كشتي را از خطر حركات و اضطرابات سرنگون&zwnj;كننده محفوظ مي&zwnj;دارد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:27:41 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

